امروز: شنبه, 01 ارديبهشت 1397

دستان آسماني

بسم رب الشهدا و الصديقين

تمرين نظامي بود،لازم نبود خودت را به آب و آتش بزني.

قرار بود مسافت زيادي را پياده طي كنيم بعد منطقه فرضي را تسخير كنيم.

تمريني بود براي عملياتي كه در پيش داشتيم.

گردان به رودخانه اي رسيد،اگر ميخواستيم از داخل رودخانه رد شويم هم از بقيه گردانها عقب مي مانديم و هم خيسي لباس رزمندگان سرعت حركت را كندتر مي كرد.

  

 

 برانكاردها را با طنابي بهم وصل كرديم،دو پايه چوبي در اين طرف و دو پايه در آن طرف رودخانه قرار داديم.

وقتي طنابها را به پايه گره زديم برانكاردها به پايين انحنا پيدا كرد.

گردان نميتوانست از روي اين پل عبور كند.

يكي پريد پايين،رمضان بود.

با قامت رعنا و هيكل ابوالفضلي اش.

دستانش را گذاشت زير برانكارد.

كل گردان از روي برانكارد و هم از روي دستانش رد شدند.

آخرين نفر،بلباسي بود.

قبل از اينكه كاملا از برانكاردها رد شود،خم شد،دستان رمضان را بوسه باران كرد.

راوي:حاج اصغر صادق نژاد

شادي روح شهدا صلوات.

 

نظرات   

 
منتقد
+2 #10 منتقد در تاریخ: شنبه 17 اسفند 1392 ، ساعت 02:12 ب ظ
انسان يک تذکر در هر 24 ساعت به خودش بدهد،بد نيست بهترين موقع بعد از پايان نماز،وقتي سر به سجده مي گذاريد،مروري بر اعمال از صبح تا شب خود بيندازد،آيا کارمان براي رضاي خدا بود.
شهيد همت
نقل قول
 
 
فاطمه زهرا
+4 #9 فاطمه زهرا در تاریخ: شنبه 17 اسفند 1392 ، ساعت 10:12 ق ظ
امروز سالروز شهادت سردار خیبر حاج محمد ابراهیم همت است.به این امید که یاد و نامشان جلادهنده ی دل هایمان باشد.وماادامه دهنده ی لایقی باشیم برآنچه آنان بخاطرش جان سپردند.آمین بحق علی.

وقت شناسی:
وقتي‌ مي‌گفت‌ فلان‌ ساعت‌ مي‌آيم‌، مي‌آمد.
بيش‌ تر اوقات‌ قبل‌ از اين‌كه‌زنگ‌ بزند، در را باز مي‌كردم‌.
مي‌خنديد.

فرمانده ارتش:

یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر ۳۰ پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: «حاجی ! یک سوال دارم، یک دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم.»

حاج همت گفت: «خیر باشد! بفرمائید! چه دلخوری؟»

امیر عقیلی گفت: «حاجی ! شما هر وقت از کنار پاسگاه های ارتش، از کنار ما که رد می شوی، یک دست تکان می دهی و با سرعت رد می شوی. اما حاجی جان، من به قربانت بروم، شما از کنار بسیجی های خودتان که رد می شوی، هنوز یک کیلومتر مانده، چراغ می دی، بوق می زنی، آرام آرام سرعت ماشین ات را کم می کنی، بیست متر مانده به دژبانی بسیجی ها، با لبخند از ماشین پیاده می شوی،دوباره باز دستی تکان میدهی، سوار می شوی و میروی. رد میشی اصلا مارو تحویل نمی گیری حاجی، حاجی به خدا ما هم دل داریم.»

حاج همت این ها را که از امیر عقیلی شنید، دستی به سر امیر کشید و خندید و گفت: «برادر من! اصل ماجرا این است که از کنار پاسگاه های شما که رد می شوم، این دژبان های شما هر کدام چند ماه آموزش تخصصی می بینند که اگر یک ماشین از دژبانی ارتشی ها رد شد، مشکوک بشوند؛ از دور بهش علامت میدهند، آروم آروم دست تکان میدهند، اگه طرف سرعتش زیاد بشه، اول علامت خطر میدهند،بعد ایست میدهند، بعد تیر هوایی میزنند، آخر کار اگر خواست بدون توجه دژبانی رد بشود.به لاستیک ماشین تیر میزنند.

ولی این بسیجی هایی که تو میگی، من یک کیلومتر مانده بهشان مرتب چراغ میدم، سرعتم رو کم میکنم، هنوز بیست متر مانده پیاده می شوم و یک دستی تکان میدهم و دوباره می خندم و سوار می شوم و باز آرام از کنارشان رد می شوم. آخر این بسیجی ها مشکوک بشوند.اول رگبار می بندند. بعد تازه یادشان میاد که باید ایست بدهند.

یک خشاب و خالی می کنند، بابای صاحب بچه را در می آورند، بعد چند تا تیر هوایی شلیک می کنند و آخر که فاتحه طرف خوانده شد، داد می زنند ایست.»

این را که حاجی گفت، قرارگاه از خنده منفجر شد.
نقل قول
 
 
ح...گ
+5 #8 ح...گ در تاریخ: پنج شنبه 01 اسفند 1392 ، ساعت 10:12 ب ظ
چه چیزی باعث میشه انسان به این مقام والا برسه... بنظرم فقط عشق به ولایت و حس وطن پرستی انسان رو به این کار آسمانی وا می دارد
و در آخر جزاینکه بگویم شهدا شرمنده ایم چیزی ندارم.
نقل قول
 
 
ف/گ
+5 #7 ف/گ در تاریخ: پنج شنبه 01 اسفند 1392 ، ساعت 10:12 ب ظ
اینجاست که آدم معنی واقعیه کار برای رضای خدا رو میفهمه... درود بر شهیدان
نقل قول
 
 
اکبر گوران
+6 #6 اکبر گوران در تاریخ: شنبه 26 بهمن 1392 ، ساعت 11:11 ب ظ
با سلام خدمت شما سروران گرامی که شبانه روز برای سایت یا بهتر بگم زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا و هم رزمانشان خالصانه زحمت میکشد خاطره گویی کار بسیار جالبیه
نقل قول
 
 
فِ فِ
+7 #5 فِ فِ در تاریخ: جمعه 27 دی 1392 ، ساعت 01:10 ب ظ
توخونه بشینی منتظرباشی شهید بشی ،اشتباه کردی انان که رفتند انتخاب شده اند. شهدانزدپروردگار شان عندربهم یرزقونند .امام خمینی
نقل قول
 
 
s-s
+7 #4 s-s در تاریخ: پنج شنبه 12 دی 1392 ، ساعت 10:10 ق ظ
خاطره سردار شهید حاج عقیل
هنگامیکه موقع عید می شد به عنوان آموزگار به دانش آموزان بی بضاعت هدیه و جوایزی را بعنوان دانش آموزان با اخلاق معرفی می کرد تا پیش سایر دوستان خجالت نکشند که وضع مالی خوبی نداشتند و همچنین برادرم تعریف میکند که یک روز سر جاده شالیزاری ایستاده بودم که می خواستم بروم امتحان بدم در آن سالهایعنی 10 سال بعد انقلاب ماشین کم بوده که دیدم یک پیکان ایستاده که داخل آن تعداد خانواده پر جمعیت بودند در داخل ماشین جایی نبود با آن حال در کنار خانواده اش سوار کرد ویک نصیحت کرد و فرمودند درس را بخوان تا محتاج نامردان نشوی برای شادی روحش صلوات
نقل قول
 
 
حسین
+8 #3 حسین در تاریخ: دوشنبه 09 دی 1392 ، ساعت 12:10 ق ظ
سلام خسته نباشی
زیبا بود و تاثیر گذار شهید گوران. ممکن ندیده باشم و یا یادم نیاد اما از. اون دسته از ادمهای.خاصیه که هر وقت خاطرات همرزماش از ایشون میشنوم افتخار میکنم که این چنین مردان بی ادعایی هم تو روستامون داشتیم و البته امیدوارم هنوز هم داشته باشیم.
نقل قول
 
 
فاطمه زهرا
+10 #2 فاطمه زهرا در تاریخ: چهارشنب 04 دی 1392 ، ساعت 09:10 ب ظ
شهداحتماًیه چیزایی داشتن که برای خداخواستنی شدن،که انتخاب شدن.اینکه مردم توروبخوان وبرات تب کنن،چه اهمیتی داره؟!آدم بایدکارشو فقط باخداببنده،همین .فقط باخدامعامله کنه. انوقت خودش مارو محبوب مردم میکنه،خودش قلوب مومنین روبه هم نزدیک میکنه.خودش گره هارو وامیکنه.ماکه خیلی عقبیم ازاین قافله.انشاالله تادیر نشده،ازشهدادرس زندگی وآدم شدن بگیریم. اونقدرروحمون بزرگ شه،اونقدردرمقاب ل گناه عزت نفس داشته باشیم که خداانتخابمون کنه ولحظه پر کشیدن بگیم"مژده بده مژده بده،یارپسندیدمر ا"
نقل قول
 
 
شریعتی
+8 #1 شریعتی در تاریخ: چهارشنب 04 دی 1392 ، ساعت 03:10 ب ظ
سلام بر شهدا و درود بر اهدافشان
خدایا ما را از ادامه دهنده گان راهشان قرار ده
نقل قول
 

ارسال نظر

کد امنیتی
بارگزاری مجدد

طراحی قالب توسط : گروه برنامه نویسی قرمز