امروز: شنبه, 27 مهر 1398

نامه اي به پيامبر اكرم

به نام خدایی که سکوت را آفرید تا دلتنگ ترین لحظات زندگی بزرگ ترین انسان های تاریخ را به تصویر بکشد. به نام خدایی که غم را آفرید تا با غربت پاک ترین انسان های هستی معنا پذیرد و به نام خدایی که اشک را آفرید تا همچنان در سوگ خوبان عالم غریبانه ببارد.

این جا تنها عشق حرف می زند عشق ملکوت ، عشق آسمانی عشقی که از ژرفای درون برمی خیزد عشقی که پابستمان می کند عشقی که روح را آهسته آهسته و تا کنج خلوت تنهایی و انزوا می خورد.

 

 

السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا محمَّد رسول الله



پیغمبر مهربانی ام سلام!

سلامی به وسعت تمنا ، سلامی به عظمت دلتنگی ، سلامی به غریب ترین لحظه های زندگیت که کسی آن را احساس نکرد سلامی به عظمت سکوت هایی که هیچ وقت معنا نشدند

سلامی به پهنای اشکهایی که بر گونه هایت جاری گشتند و کسی آن را پاک نکرد و سلامی به عظمت دلهای شکسته ی عاشقانت که به دیدارت می آیند تا شاید شفای دل خسته و حزن انگیز شان را از تو بگیرند.

مولای من!

مسافر خسته بقیع و مدینه ام. مسافری که بعد از گذشت چندین ماه هنوز دلتنگی هایت رهایش نکرده است.

مولای  من !

 باورش برایم سنگین و غریب بود اما این باور به یقین نزدیک و نزدیک تر می شد و من گام به گام و قدم به قدم به سر منزل مقصودم که سالها در انتظارش بودم می رسیدم . گویی گام هایم توان رفتن نداشت ولی روز موعود فرا می رسید و من سبکبال با دلی به وسعت دریا تا آسمان خدا پر می کشیدم و به او نزدیک می شدم . ثانیه های آبی دقایق سبز سپری می شدند و من به دیار غریب و غم زده مدینه می رسیدم آن جا که یاد تو را، نگاه تو را و حضورت را برایم زنده می کرد. آن جا که وضو با طپش عشق می گرفتم و همچنان راهی می شدم ولی سکوت غم بار بقیع و غربت مدینه همه آمال و آرزوهایم را به دست خاطره ها می سپرد و تنهاییم با سکوت سنگین بقیع به هم گره می خوردند و مرا در خود می شکستند و غم بزرگی که سالها بر شانه هایم سنگینی می کرد را سنگین سنگین تر می کرد و شوره زار قلب بی قرارم را به غروب سرد پاییزی می رساند.

 

 

چه غریبانه گذشتند آن لحظه ها و چه غرورانگیز بود لحظه هایی که سکوتم را به درازا می کشاند و ردّپای به جا مانده در وجودم را  عمیق تر می کرد. ردپاهایی که از کوچه پس کوچه های بارانی خیالم عبور می کردند و کسی نبود، نشان کوی یار را برایم به ارمغان آورد و حال من بودم با یک بقیع و یک مدینه و تمامی خاطرات سردی که از مرز خاکستری ذهن خسته ام عبور می کردند.

مولای عزیزم !

 ای که به انسان ها عزت بخشیدی . ای که با آمدنت ظلمت و گمراهی را از لوح زندگی پاک کردی. ای که با حضورت ذلّت و غربت زنان عالم را به سربلندی و بزرگی رهنمون کردی آن زنان و دخترانی که در زیر نگاههای سرد مردان روزگار نابود شدند دخترانی که در گورهای تاریک و جهل و نادانی غریبانه دفن شدند و من همان مسافر خسته ی آستانت بعد از گذشت چندین ماه همچنان از غربت شما می نویسم.

پیغمبر مهربانی ام!

سکوت مبهم بقیع همه وجودم را درخود می شکست و ناله های خفته شده و بغض های نشکفته ، همه هستی ام را به اسارت می برد و سکوت غم بار بقیع مرا به کوچه پس کوچه های غم زده بنی هاشم می رساند و غروب دلگیر بقیع همه غم های عالم را بر سرم می ریخت و غبار اشک و دلتنگی و بغض های کهنه سالهای انتظارم را در وجودم زنده می کرد و مرا برای همیشه داغدار لحظه های تنهایی مظلوم ترین انسان های هستی می نمود و من نمی دانستم این غم بزرگ را با کدامین نگاه دنیایی حل کنم غمی که روح خسته ی مرا به نیستی می رساند.

یا رسول الله! آمده بودم به دیدارت به حریمت به جایی که عِطر نفس هایت ، قدوم قدم هایت ، سکوت پرمعنایت ، زمزمه های پر از رمز و رازتو وجود خسته ی سالهای برباد رفته زندگیم را تسکین دهد اما به فاطمه قسم با دلی پر از غم و دلتنگی برگشتم.

مولا جانم!

غریبی ات ، غربت داغ علی و فاطمه (س) تنهایی ائمه بقیع وجودم را آتش می زند و مرا با کوله باری از غم ، راهی جاده های خیال و دلواپسی می کند با قامتی که شکسته است و نیم جانی که فقط به عشق او نفس را در خود می پروراند و مرا راهی کوچه های بارانی و غم انگیز مولای تنهایم مهدی (ع) می کند.

 

مدینه ای شهر غم زده!

صدای شکستن قلب مولایم علی می آید عطر مناجات هایش سکوت شبهایش ، ناله های نیمه شب نخلستان های علی می آید صدای گریه های عزیز دل رسول الله ، هق هق بچه های علی می آید و حال با من بگو با این همه درد و رنج و هجران چگونه سر کردی و خاموشی را برگزیدی چگونه نظاره گر غربت عزیزترین انسان های هستی شده ای که هنوز رهایشان نکرده اند.

مولا و سرور من! در این لحظات غریب برای مولای خسته و چشم انتظارم مهدی (ع) دعا کن چرا که دلش از غربت زمانه گرفته است.

الّلهمّ عَجّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

 

نظرات   

 
صلوات بفرست
+2 #3 صلوات بفرست در تاریخ: چهارشنب 08 بهمن 1393 ، ساعت 02:11 ب ظ
سلام
در نگارش این متن ،ازادبیات واصطلاحات خوبی استفاده شده که تشکر میکنم.وامانقدی دارم که به نظربنده خیلی تلخ و سیاه و ناامیدانه از وضع موجود یا شرایط روحی نویسنده نوشته شده که حس خوبی منتقل نشد.
بازهم تشکر
نقل قول
 
 
زهرای غریب
+1 #2 زهرای غریب در تاریخ: دوشنبه 06 بهمن 1393 ، ساعت 09:11 ب ظ
با سلام بسیار مطالب زیبایی بودند و حس و حال مدینه را به خوبی بیان کرده بودید! فقط کاش به اختصار می نوشتید و برای مظلوميت علی زمان هم مطلبی بنویسید یکی از همکاران می گفته اخیرا برای مرگ خود دعا کرده مثل اینکه خیلی داره اذیت میشه
نقل قول
 
 
زهرای غریب
+1 #1 زهرای غریب در تاریخ: دوشنبه 06 بهمن 1393 ، ساعت 08:11 ب ظ
با سلام مطالب خیلی عالی و دلنشين بود اجرکم عندالله
کاش برای غریبی علی زمان هم می نوشتيد
نقل قول
 

ارسال نظر

کد امنیتی
بارگزاری مجدد

طراحی قالب توسط : گروه برنامه نویسی قرمز