امروز: شنبه, 29 شهریور 1399

دانشجو باید سیب زمینی نباشد

 « بسم الله النور » 

" فصل اول "

 

....دانشجو باید سیب زمینی نباشد 

 

 ...دوستمو دوست  دارم

 

سر کلاس درس باهاش آشنا شدم . از متانت و سنگینیش خوشم میومد.اما فکر می کردم ازاین چادری های عنق و بداخلاقه که نمی خنده و حرف نمی زنه. کم کم  مجذوب اخلاقش  شدم. شخصیت جذابی داشت.  با پسرای کلاس سنگین برخورد می کرد اما وقتی تو جمع دخترا میومد انقدر خوش رو و مهربون  بود که تعجب می کردم .از این دخترای مذهبی بود که باید نمازش به وقت باشه. حتی اگه نماز اول وقت خوندنش باعث بشه استاد براش غیبت بزنه .

 

 

وقتی استادی بهش اعتراض می کرد که برای نماز خوندن تاغروب وقت داری،در نهایت ادب می گفت:اگه من از اول سرکلاس شما حاضر نباشم وتنها چند دقیقه بعد ازشما واردشم ، ناراحت می شید واین رو توهین به استاد تلقی می کنید و برام غیبت می زنید، خب ؛ حالا چطور انتطار دارید من عملی راکه برای خداست وباید سر اون کلاس حضور بخورم  ، به تأخیر بندازم؟ درست ، که اوبزرگتر از این حرف هاست  و همونو  قبول می کنه. اما این سرِ وقت حاضر نشدن ، بی احترامی به شماهست ، بی احترامی به خدا، نیست؟! از  جسارت واستدلالش خوشم اومد.یا مثلاً برای به وقت حاضر شدن سرِکلاس ، تویه اتاقکی روزنامه پهن می کرد و نمازشوهمونجا می خوند، بعد میومد کلاس.

 

 

آدم باصفایی بود. عادت داشت ، تو ایام ولادت یا شهادت حضرات معصومین برای بچه های کلاس چیزی بخره. مثلا تو ایام ولادت  برای کل کلاس شیرینی یا بستنی می خرید یا تو ایام شهادت حلوا می داد یا از سنگکی روبروی دانشگاه ، نونِ گرمی می خرید با پنیر، بین بچه ها پخش می کرد و بعد از استاد اجازه می گرفت تا برای بچه های کلاس متناسب با اون ایام چند دقیقه  ای کوتاه صحبت کنه. از حرف زدنش خوشم میومد.  تو اون چند دقیقه ای که اون صحبت می کرد ، هیچکی صداش در نمیو مد و همه حتی استاد به دقت گوش می کردند. حرفاش به دل می نشست و معمولا کم ترین اثرحرفاش این بود که ما رولحظاتی به فکر کردن وادارمی کرد. این رو از بازخوردهای بچه های کلاس می فهمیدم . به ما می گفت : همچنان که دارید غذای جسم تونو میل می کنید اجازه بدید من به روح شما و خودم یه غذایی بدم

 

 

از اینکه یکی به  عنوان یه دانشجوی شیعه ، احساس مسئولیت کنه و به بهانه ی شیرینی دادن برای بچه ها از ارزش هاشون صحبت کنه، خوشم میومد. کاری که ما؛فکرشم نمی کردیم ، چه برسه به انجامش...بهش غبطه می خوردم

رفتارهای او و اخلاق خوبش مرا یاد بیانات رهبری می انداخت که می فرمود : " به نظر من دانشجوى موفّق كسى است كه خوب درس بخواند؛ خوب تهذيب اخلاق كند و خوب به ورزش بپردازد.من براى دانشجوى موفّق، سه شاخص دارم. دانشجوى موفّق، به حيث دانشجويى،:

   "بايدخوب درس بخواند، به اخلاق و تهذيب نفس بپردازد، ورزش هم بكند

 

به نظر می اومد اهل مطالعه باشه . چون هر وقت بین بچه ها بحثی پیش می اومد ،خوب میتونست ازپساونا بربیاد و متقاعدشون کنه . حتی وقتی  استادامون تو کلاس ، در مورد مسائل سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی و حتی خانوادگی سر صحبت را باز می کردند ، یه طرفِ دیگه ی بحث حتماً دوستم بود . گاهی آن قدر شیوا و مطلع بحث را هدایت می کرد که حتی اساتید از مباحثه با اون خوش شون می آمد . خودم شاهد بودم که یکی از اساتیدمون چند بار تحت تأثیر صحبت های دوستم قرار گرفت و ازاو بخاطر نظراتش تشکر کرد . شیوه ش تو صحبت کردن این بود که همه ی مسائل را به دین ربط می داد و علاوه بر عقل از نگاه دین و روایات به مسائل پاسخ می داد . یکی از عمده ترین سوالات بچه ها از دوستم این بود که بهش می گفتن : " تو این چیزا رو از کجا بلدی؟


":زهرا ؛ همین دوستمو میگم ،در جواب ، حرف های رهبری را برامون می گفت که ایشون این طور فرمودند

جوانان انقلابى دانشگاه سعى كنند خوب درس بخوانند؛ خوب فكر و معرفتشان را بالا ببرند. سعى كنند در محيط خودشان اثر بگذارند؛ فعال باشند، نه منفعل؛ روى محيط خودشان، اثرفكرى و روانى بگذارند. اين شدنى است

 زهرا می گفت : ما نباید فکر کنیم چون دانشجو هستیم نمی تونیم تأثیر گذار باشیم . می گفت : از نظر من ، دانشجو باید سیب زمینی نباشه . یعنی آدمِ بی تفاوتی نسبت به مسائل خودش و اطرافش نباشه . می گفت : همه ی ما نسبت به هم مسئولیم . می گفت : همه ی ما به گردن هم حقی داریم که باید ادا کنیم بویژه کسایی که بیش تر بهشون نزدیکیم و باهاشون انس داریم . یه دفعه راجع به حق دوستی این کلام از مولا علی (علیه السلام ) رو برامون خوند که برام خیلی جالب بود. ایشون فرموده بودند : " دوست خوب کسی است که تو را در حق و باطل یاری کند " بعد زهرا در مقابل تعجب ما این طور حدیث رو توضیح داد که یعنی در امور حق و درست ، مشوق و همراه دوستت باشی و کمکش کنی و اگر دیدی دوستت به خطا و یا گناهی مبطلا شده ، رهاش نکنی . تنهاش نذاری ، بلکه باز هم کمکش کنی ، تا دست از اون خطا برداره  

:بعد از حرف های دوستم دوباره یاد این جمله از حضرت آقا " روحی فداه " افتادم که فرمودند

 

 

 يك جوان گاهى اوقات مى‌تواند مجموعه پيرامونى خودش را - كلاس را، استاد را و حتّى دانشگاه را - زير تأثير شخصيت معنوى خودش قرار دهد. البته اين كار با سياسی‌كارى به‌‌دست نمى‌‌آيد؛ با معنويت به‌دست مى‌‌آيد، با صفا به‌دست مى‌‌آيد، با استحكام رابطه با خدا به‌دست مى‌‌آيد

عزيزان من! رابطه با خدا را جدّى بگيريد. شما جوانيد؛ به آن اهميت بدهيد، با خدا حرف بزنيد، از خدا بخواهيد. مناجات، نماز،نماز با حال و با توجّه، براى شما خيلى لازم است. مبادا اينها را به حاشيه برانيد
 

از اینکه گاهی  دوستم با توجه به دختر بودنش راجع به مسائل سیاسی اظهار نظر میکرد ، برای ما  دخترای کلاس جای تعجب داشت . چون معمولا دخترا راجع مسائل سیاسی لااقل در بحث ها ، خنثی عمل می کنند و در جواب ما که بهش میگفتیم " آخه دختر ، سرت درد میکنه با اینا راجع  به مسائل سیاسی چک و چونه می زنی ؟ "

 می گفت : رهبرم گفته : « دلم می خواهد شما دانشجویان ، چه دختر و چه پسر ، و حتی دانش آموزان ، روی ریزترین پدیده های سیاسی دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید . خدا لعنت کند آن دست هایی را که تلاش کرده و می کنند که قشر جوان و دانشگاه ما را غیر سیاسی کند . »  

حالا من که نسبت به حرف های آقا ، اول راهم رفیق .

 

 

 

ازون دخترایی بودکه  حتماً باید چادر سرش کنه. یادمه یه استاد بسیار سخت گیری داشتیم که همه ی بچه ها ازش حساب می بردند و کسی جرأت حرف زدن روحرفِ استاد رو نداشت. جلسه اول آزمایشگاه مون بود. روال عادیش این بود که باید دختراچادراشونو در بیارن. و لباس سفید آزمایشگاه رو بپوشن. دوستم قبل از شروع رسمی کلاسِ آزمایشگاه به اتاق استاد رفت و محترمانه ازش خواست که اجازه بده تا اون چادرشو در نیاره . استاداجازه ندادو حتی  اولش خیلی ازاین حرف خنده ش گرفت اما بعد که جدیت دوستمو دید، محکم گفت : نه. گفت : درتمام مدتی که استاد بودم این جوریشو ندیده بودم. گفت : اصلا درخواستت منطقی نیست . یعنی چی که چادرمو در نیارم؟!نمی شه .این جا آزمایشگاهه و همه ی شما باید لباس مخصوص اینجا رو بپوشید. اما دوستم که گویا خودشو برای همه جور برخوردی آماده کرده بود، گفت : این چادرمشکی که قراره تو آزمایشگاه ازش استفاده کنم ،استریله و فقط تو آزمایشگاه ازش استفاده می کنم . استاد جوابی نداشت اما باز هم می گفت : نه ؛تاحالا این اتفاق نیفتاده!! دفعه ی آخری که دوستم اصرار کرد،استاد عصبانی شد و بهش گفت : اگه میخوای چادر بذاری حقّ شرکت تو کلاسای منو نداری ، این حرف ِ آخرِمنه.دوستم خیلی ناراحت شد . نمی دونست باید چیکار کنه. می گفت :اگه این درس با استاد دیگه ای ارائه می شد، یه لحظه هم تردید نمی کردم و می رفتم . می گفت : اگه چادرمو بردارم ،حلالی رو حرام نکردم ولی این یه باوره که من دارم ونمی تونم درش بیارم.رفت تولاک خودش. ماهایی که ماجرا را فهمیدیم ، ناراحتش شدیم . وقتی همه ی بچه ها سرِ کلاس نشستند ، رفت ته آزمایشگاه . دور از چشم پسرا، بدون چادر نشست. دنیا رو سرش آوار شده بود. اشک تو چشماش جمع شده بود. تو همون چند دقیقه ی اول کلاس ، وقتی استاد به چشم خودش دید که چقدر بهش سخت می گذره و برای چادر گذاشتن بی تابی می کنه ، رفت جلو و آهسته درِ گوشش گفت : اگه واقعاً سختته بدون چادر باشی ، میتونی چادر بذاری به شرطی که چادری رو که تو آزمایشگاه ازش استفاده می کنی ،جای دیگه استفاده نکنی. خدا خیلی دوستش داشت. برق خوشحالی ازنگاهش می بارید. اونقدر که فکر کنم اگه پسرا نبودن، به هوا می پرید

 

دلم می خواست بهش نزدیک شم. یه روز تو دانشگاه بابچه ها دور هم ، نشسته بودیم که من  سرِصحبت روباز کردم تا هم بهتر از اون و رفتارهاش سر در بیارم و هم به شبهاتی  که ذهنم رو درگیر کرده بود، جواب روشنی داده بشه . این بود که حرف رو کشوندم سمت حجاب . برخلافِ دوستم ، خیلی حجاب رو دوست نداشتم . و این باعث شد، به چیزی که سرم می کنم نبالم و گاهاً دلم بخواد آزادتر بپوشم و

 

اصل داستان از این جا کلید خورد

 

 

گفتم : من میگم با حذف حجاب جامعه اشباع  میشه  و به تعادل و آرامش می رسه . 

 

مریم : من  که مخالفم ...

 

سارا : علت مخالفتت چیه شما ؟؟ من که میگم اگه این جوری بشه خیلیم خوبه . همه ارضاء میشن .  مثل غربی ها. ببین ؛ کسی به کسی نگاه نمی کنه . ماها هیچی ندیده ایم . تا دو تار موی زن ها  معلوم میشه ، همچی مردا چش در میارن و نگاه می کنن  که نگو. عین ندید بدیدا . خب ؛ اگه آزاد باشه که هرکی هرچی دلش خواست بپوشه دیگه این 

همه مکافات نداریم     

   

لیلا : نه سارا ؛ تو میگی همه چی آزاد باشه  جامعه اشباع میشه و همه چشم و دل سیرمیشن ؟! ولی میل جنسی ، ازون چیزایی که هر چی بیش تر بهش بهاء بدی ، سر کش تر می شه و یه  میل سیری ناپذیره . پس تو چطور میگی همه سیر می شن ؟!تازه ، تو غرب آمار تجاوز خیلی زیاده

الهام : خب اگه اینطوره پس چرا تو کشورهای غربی ، همه عادی از کنار هم رد میشن . این طور نیست که خیلی به هم نگاه کنن یا براشون عجیب باشه . تازه فکر میکنی تو کشور ما ، که این همه رو حجاب تأکید میشه ، آمار تجاوز و فساد ،بهتره ؟؟!! 

نه خواهر!  بدتره . کلی کارای زیر زمینی در حال انجامه که من و تو نمی دونیم و بی خبریم

 

 

دیدم همه مشغول اظهار نظر کردن هستن جز اونی که من می خواستم نظرشو بدونم و حرفاشو بشنوم . این بودکه صداش کردم و گفتم : زهرا جان ! شما نمی خوای تو بحث ما شرکت کنی ؟! از تو بعیده چیزی نگی ؟؟

 

 

بقیه مطلب  ؛ طلبتون تا بعد...          " در ضمن روز دانشجو مبارک "

 

نظرات   

 
مدير سايت
+1 #21 مدير سايت در تاریخ: چهارشنب 16 بهمن 1392 ، ساعت 08:11 ق ظ
بسم الله
سلام دوست عزيز،جناب " ما ميتوانيم "
از دلسوزي شما سپاسگزاريم،ما خسته نمي شويم.
"بسيجي خستگي را خسته كرده است."
يا علي
نقل قول
 
 
مدير سايت
+1 #20 مدير سايت در تاریخ: چهارشنب 16 بهمن 1392 ، ساعت 08:11 ق ظ
بسم الله
سلام " ز.ع "،از عنايت شما سپاسگزاريم.
تاييد فعاليتهاي ما از طرف شما بازديد كنندگان فرهيخته انگيزه مان را در ادامه اين راه دو چندان مينمايد.
مشتاقانه منتظر نظرات و انتقادات سازنده شما ميباشيم.
در پناه حق
يا علي
نقل قول
 
 
صلوات بفرست...
+2 #19 صلوات بفرست... در تاریخ: سه شنبه 15 بهمن 1392 ، ساعت 11:11 ب ظ
" ما می توانیم سلام-
خودتون فهمیدید چی گفتید؟
اسمی که واسه خودتون انتخاب کردید" ما می توانیم " با چیزی که نوشتید نمیخونه!!
ماهم بااین چند خط شما از تغییر خودمون و دوستانمون ناامید نمیشیم.شما هم مارو ناامیدنکن

خدا هنوز ازانسان ناامیدنشده و هرروز خلقی آغاز میشه. پس ما چرا از خوب شدن ناامید شیم؟شما برو خود را باش. درست نمی کنی خراب نکن.
اینکه می گید امروزه دانشجویان اینطورین پس یعنی شمام هستی یا بودی !این حرف شما توهین به من دانشجواست. .مبنا و معیار قضاوتتونو تغییر بدید
نقل قول
 
 
ما می توانیم
-4 #18 ما می توانیم در تاریخ: سه شنبه 15 بهمن 1392 ، ساعت 10:11 ق ظ
سلام به همه دانشجویانی که با چند نوشته زندگیشان تغییروتحول ایجاد میشه. به نقل از استادی که می فرماید: دانشجویی که اگر می خواهد برای خود شخصیت قائل شود فرق بین مرد و زن را میفهمد و درسی که می خواند را می داند. منظورش قبلاً فرد فقط برای درس خواندن و کسب حافظه به دانشگاه میرفتن ولی الآن فرد برای کسب دوست دختری و دوست پسری به دانشگاه میرود به خیال خانواده که فرزندان ما چهارتا دونه سواد یاد بگیرند. زیاد هم با نوشتن و نمایش دادن خودتان را خسته نکنید نه جامعه ما به اون چیزی که شما درذهنتان وجود داره میره نه شخصیت بالامیره.اگه این رفتارها وجود نداشته باشه پس امام زمان چه جوری می خواد ظهورکنه.
نقل قول
 
 
ز.ع
+4 #17 ز.ع در تاریخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ، ساعت 11:11 ق ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عرض ادب و احترام دارم به بجه محل های عزیزم
من 15 سالی هست که از روستای قراخیل واز بچه های انجا دورم، اماگه گداری به واسطه این سایت از فعالیت های شما مطلع می شوم. باعث افتخار هستید. مطالب تان نیز بسیار پر محتوا و تامل برانکیز است. شما باتوجه به اندک بضاعتی که دارید کار بسیار بزرگی را استارت زدید. امیدوارم در دستیابی به اهدافتون موفق و پیروز باشید.
نقل قول
 
 
اناهیتا
+4 #16 اناهیتا در تاریخ: پنج شنبه 19 دی 1392 ، ساعت 09:10 ب ظ
سلام مطلب خیلی زیبا بود کاش همه ی مردم ودانشجوهای کشورمون این مطلب زیبارو میخوندن وازش درس میگرفتن همیشه از این مطلب های زیبا باشه که ادم بتونه ازش استفاده کنه
نقل قول
 
 
مریم و محمدرضاامامی
+5 #15 مریم و محمدرضاامامی در تاریخ: پنج شنبه 19 دی 1392 ، ساعت 08:10 ب ظ
سلام به نظرمن خوب بود.من هم دوست دارم دیگه پیش هیچکی کم نیارم. من دوست دارم شبیه زهرا باشم. به نظر من زهرادختر پر تلاشیه که هم دوست داره حجابشو رعایت کنه و هم درساشو بخونه.
راستی؛ محمدرضا میگه چقدر زیادبود!؟:eek: :D
نقل قول
 
 
م ک ع
+4 #14 م ک ع در تاریخ: یکشنبه 08 دی 1392 ، ساعت 05:10 ب ظ
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام درباره ایمان
مؤمن ، مؤمن واقعی نیست ، مگر آن كه سه خصلت در او باشد : سنتی از پروردگارش و سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش . اما سنت پروردگارش ، پوشاندن راز خود است ، اما سنت پیغمبرش ، مدارا و نرم رفتاری با مردم است ، اما سنت امامش صبر كردن در زمان تنگدستی و پریشان حالی است.
نقل قول
 
 
هم ولایتی
+5 #13 هم ولایتی در تاریخ: جمعه 06 دی 1392 ، ساعت 01:10 ب ظ
السلام علیکم یا امام خامنه ای.
دوست دانشجو،ممنون ازاینکه پیام آقارورسوندید.
متنی که گذاشتید،خودمونی ودلچسب بود.ایده ی خوبی داشتید وقتی کارهای این دانشجوی مورد نظر رو با بیانات و خواسته های رهبری که از دانشجوداشتند، همراه کردید.
واقعا خانمی برازنده ی توست زهراجان و هرکس که مثل اوست.واقعا چقدر پوشش و متانت به یه زن میاد حیفه از دستش بدیم . البته در این متن فقط پوشش مد نظر نبود.مثلا شیرینی دادن به کل کلاس به بهونه ی اینکه ازاهل بیت بگی کار ابتکاری و جالبیه.و یه دنیا درس.هنوزم که بهش فکر میکنم برام جالبه.خدا اینجور آدما رو حفظ کنه تا هرگز لغزند و همچنان درست مسیر رو طی کنند.
یه انتقاد اینکه تبلیغات سایت به شدت ضعیفه.به نظرم حیفه این مطالب خونده نشه. ممنون.
نقل قول
 
 
دانشجو 2
+4 #12 دانشجو 2 در تاریخ: سه شنبه 03 دی 1392 ، ساعت 11:10 ق ظ
سلام دانشجو
عليكم السلام يا امام خامنه اي
خوش به سعادتون،آقا تو صحبتهاشون تو همين روز اربعين فرموده بودند:"این کشور و آینده آن متعلق به جوانان است و شما باید بار این مسوولیت سنگین و پر افتخار را به سر منزل مقصود برسانید"
بياين هر كدوممون تا جايي كه ميتونيم يه گوشه از اين بار رو برداريم،كم نزاريم،كم نياريم،خودمونم دست كم نگيريم،به كم قانع نباشيم
نقل قول
 

ارسال نظر

کد امنیتی
بارگزاری مجدد

طراحی قالب توسط : گروه برنامه نویسی قرمز