امروز: دوشنبه, 28 آبان 1397

احساسم خشکیده است ...

بسم الله ارحمن الرحیم

 

احساسم خشکیده است ...

  احساسم خشکیده است در میان همهمه های این سیر غریب ، که نامش را زندگی گذاشتند.

 احساسم خشکیده است در میان ازدحام سرد زمانه ...

 احساسم خشکیده است در پسِ نگاه های تلخ مردان روز گار...

 

 

 احساسم در تلاطم خروشان زندگی در میان زخم های مردم گم شده است .

 احساسم خشکیده است درکنج زندان وحشت گناه و دلواپسی ...

 

 احساسم در میان این همه دلتنگی ها و دلشکستگی ها پنهان شده است .

 احساسم در کوچه پس کوچه های خلوت و بارانی انتظار سردر گم و حیران مانده است .

 احساسم در میان بیابان های خشک و ترک خورده خشکیده است .

 احساسم خشکیده است در میان قلب هایی که یخ زده اند .

 و چه غریب است احساسم ، احساسی که از نگاه دیگران خشکیده است . در حالی که همه وجودم سرشار از احساس پاک و دلم پر از غم هجران و چشمانم آماده باریدن است .

 

 انتظار

 

نظرات   

 
انتظار
0 #2 انتظار در تاریخ: چهارشنب 25 دی 1392 ، ساعت 02:10 ب ظ
سلام جناب منتقد . بله همین طوره که شما فرمودید. این متن ازنگاه دیگران به احساس بنده بود .
در ضمن بعید می دونم به کسی که چیزی حدود دوازده سال، گاهاًدلنوشته می نویسه بهش بگن تازه کار . البته توقع این نیست که شما و یا یگران ازاین سابقه مطلع باشید .
نقل قول
 
 
منتقد
0 #1 منتقد در تاریخ: یکشنبه 22 دی 1392 ، ساعت 11:10 ب ظ
سلام،متن نسبتا خوبی بود
نمیخوام به این نویسنده ی احتمالا تازه کار انرژی منفی بدم
ولی باید بیشتر تلاش کنن
مثلا کلی گفتن احساسم خشکیده و و اسشون مثال هم آوردن،بعد آخرش میان میگن "احساسی که از نگاه دیگران خشکیده است"؟!
یعنی کل متن نگاه دیگران بود؟!
نقل قول
 

ارسال نظر

کد امنیتی
بارگزاری مجدد

طراحی قالب توسط : گروه برنامه نویسی قرمز