امروز: دوشنبه, 28 آبان 1397

افسانه خارپشتها

افسانه خارپشتها

در عصر يخبندان بسياري از حيوانات يخ زدند و مردند .خارپشتها

وخامت اوضاع را دريافتند و تصميم گرفتند دور هم جمع شوند و بدين ترتيب

همديگر را حفظ كنند .

وقتي نزديكتر بودند گرمتر مي شدند ولي خارهايشان يكديگر را زخمي ميكرد ،

بخاطر همين تصميم گرفتند از هم دور شوند ولي به همين دليل از سرما يخ زده

ميمردند .

 

 

 

از اينرو مجبور بودند برگزينند يا خارهاي دوستان را تحمل كنند يا نسلشان از روي

زمين بركنده شود . دريافتند كه بازگردند و گرد هم آيند .

آموختند با زخمهاي كوچك همزيستي ، كه با كسي بسيار نزديك بوجود مي آورد ،

زندگي كنند چون گرماي وجود ديگري مهمتر است و اينچنين توانستند زنده بمانند .

بهترين رابطه اين نيست كه اشخاص بي عيب و نقص را گرد هم

مي آورد بلكه آن است كه هر فرد بياموزد با معايب ديگران كنار

آيد و محاسن آنانرا تحسين نمايد .

نظرات   

 
فاطمه زهرا
0 #2 فاطمه زهرا در تاریخ: یکشنبه 04 اسفند 1392 ، ساعت 02:12 ب ظ
از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی؟ گفت: به انانکه در امروز خود مانده اند
فردا را میفروشم! :zzz
نقل قول
 
 
صلوات بفرست...
+5 #1 صلوات بفرست... در تاریخ: دوشنبه 23 دی 1392 ، ساعت 03:10 ب ظ
سلام
کوتاه و آموزنده بود. بازهم از این مطالب بذارید. گاهی اگه ماآدما در کار آفرینش دقت کنیم درس های بزرگی از همه حتی مورچه می گیریم اما متاسفانه بی تفاوت از کنارشون می گذریم. در حالیکه خدای متعال در همه ی موجودات رازی را، حکمتی را،نهان کرده برای تعالی و رشد ما.
نقل قول
 

ارسال نظر

کد امنیتی
بارگزاری مجدد

طراحی قالب توسط : گروه برنامه نویسی قرمز